زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
شاعر : گروه شعری یامظلوم
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : غزل
با مـاجـرای رنج و غـربت آشـنـا من دیگـر نمیخـواهم شوم از تو جدا من
هم تشنهای، هم خستهای، هم داغداری باید که مـرگـم را بخـواهم از خدا من
بـا تـوست ای سالار زینب انـتخـابش این دو گـلم قـربـانیات گردند یا من؟
دارم در این صحرا دو دریا خونِ غیرت از خونشان بر دست میگیرم حنا من
این دو به جای خود، اگر پایش بیفـتد از جـنگ با لشگـر ندارم هیچ إبا من
من خوب میدانم که حساسی به مادر پس خواهشم را رد نکن نگذار تا من
در قـتـل این دو گل تـعـلل کرد لشگر بـیـرون بـیـایم تا مگر از خیمهها من
«سر» پـای تو دادند و حالا سربلندم قـربـانی دیگـر اگر خواهی بیا... من
ایـنجـا عـزیـزم غـیـر زیـبـایی نـدیـدم لب به شکایت وا نکردم که: چرا من؟
از دیـدن شــرمـنـدگـیات شــرم دارم بـیـرون نـمیآیـم اگر از خـیـمهها من
وقـتی که میآوردی آنـها را، لـباست خاکی شده، قربان این رخت و عبا من
بگذَر از این دو، لحظهای بنشین کنارم به داغ اکـبـر گـریه کن هـمراه با من
بـالاسـر اکـبـر کـسی این را نـفـهـمید تو بیشتر میسـوختی آن لحظه یا من
|